(فرستنده : یاسین میرزایی از سنندج)
خنجرت را به همه بده اما خنده ات را به یک نفر ، عشقت را به همه بده اما دلت را به یک نفر .
 
(فرستنده : یاسین میرزایی از سنندج)
به کعبه گفتم چرا باید من دور تو بگردم ، من از خاکم و تو نیز از خاکی ، ندا آمد تو با پا آمده ای پس باید تو دور من بگردی ، برو با دل بیا من دورت می گردم .

 
(فرستنده : یاسین میرزایی از سنندج)
هر کسی یک روز می آید و یک روز می رود ، یکی با دلش می آید و یکی با پاش ، مواظب باش کسی با پاش از دلت نرود .
 
(فرستنده : یاسین میرزایی از سنندج)
هستی را بهانه کردم و گریستم تا کسی نداند گرفتار کیستم .

 
(فرستنده : هومن)
پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم ، بیا با بنفشه های لب جوب آشتی کنیم ، بیا از حسرت و غم دیگه با هم حرف نزنیم ، بیا بر خنده ی این صبح بهار خنده کنیم .
 
(فرستنده : مریم از شاهین شهر)
در آرامگاه عشق هر کس برای چیزی سخن می گوید ، دریا برای صدفهایش ، آسمان برای ستارگانش و من نیز از غم هجران تو گویم .

 
(فرستنده : سعید)
باز یکی بود یکی نبود ، یه عاشقی بود که یه روز بهت می گفت دوست داره ، آخ که دوست داره هنوز .
 
(فرستنده : مریم از شاهین شهر)
شوق دیدار تو را قاصد بی رحم چه داند ، آنقدر شوق به دیدار تو دارم که خدا می داند !

 
(فرستنده : مریم از شاهین شهر)
از هیچ شروع کردم و به هیچ رسیدم ، آری این قانون دنیای ماست ، بی وفایی ، ستم ، مجازات ، درد ، رنج ، چه کسی می آید تا این قانون را عوض کند ، آری آن کس مرگ است .
 
(فرستنده : فرزانه)
او را گرفتند به جرم چیدن یک شاخه گل ، زیرا که دستانش بوی گل می داد و هیچ وقت فکر نکردند که شاید گلی کاشته باشد .